تبليغاتX
24ساعت - همه دردهایم وطن

24ساعت

دلمشغولی های یک دانشجو

همه دردهایم وطن

گاهی اوقات وطن آنچنان برایم عزیز میشود که برای دوباره رسیدن به مهرآباد ثانیه شماری میکنم.انگار هیچ چیز خوشایند تر و مطبوع تر از وطن در این عالم نامتناهی وجود ندارد.وطن میشود زمزمه هر روز و هر شبت.هر لحظه ات در تاب و تب وطن میگذرد.اما وقتی به معشوق میرسی کم کم نظرت عوض میشود.وطن را تکراری می یابی.انگار در عرض این یکسال چیزی عوض نشده.
ثانیه هایت کم کم تکراری میشود.هر روز مثل دیروز،فردا هم مثل امروز.رادیو ،تلویزیون و محافل رسمی را اشباع از تظاهر و ادعا به چیزهایی میبینی که اصلا ذره ای به آن تعلق ندارند.
تمامی احساساتم را دوست عزیزم بهنام  به زیباترین شکل ممکن بیان کرده.ولی با همه این مسائل و مصیبت ها همچنان عاشقش هستم.هیچ وقت نفهمیدم چرا اینقدر دوستش دارم.گاهی اوقات ممکن است بهش پرخاش هم کنم اما قدر وطن را در  دوری از او دانستم.

وطن همچنان عزیز از نگاه بغض آلود بهنام:

وطن کمیل در شب تعطیل. وطن انتظار پوچ در صبح تعطیل. وطن آئین بسیط مردگان. وطن کرامت گورستان و بوی گلاب. وطن خیرات، بند انگشتی حلوا، روزی مرده ها. وطن لحد بر سینه در حیات. وطن بوی تند عرق، تند ادکلن. وطن افراط امامزاده و رونق بی نظیر نذر. وطن سفره انداختن و آجیل مشگل گشا. وطن سقاخانه. وطن دخیل. وطن تار سبیل زرد پهلوان، گود زورخانه، نوای بوی نا گرفته مرشد. وطن حلالخور زکات و خمس ردکن. وطن حرامخور خیابانخواب با لقمه ای که از گلویش پایین نمیرود. وطن قربانی. وطن هر جمعه عید و دق از حقنه شادی. وطن پاکیزگی برابرنهاد طهارت. وطن نجاست و اندازه دقیق آب کر. وطن پدر. وطن مادر. وطن عاق والدین و وقاحت اولاد. وطن و ان یکاد. وطن قسمت و بدبختی و تقدیر. وطن لب گزیدن جماعت و پیشانی نوشت. وطن محرم، دسته، هیأت. وطن زنجیر و ثواب و پوست کتف ورآمده. وطن افتخارش منع قمه. وطن نوحه بر مصیبت عظما و امت رقیق القلب. وطن برخورد تصادفی کارناوال و عزا. وطن دیگ. وطن پلو امام حسین، بیمه ابولفضل. وطن چارقل و سرگرداندن و فوت به چارسو. وطن ضجه، مویه، زنجموره. وطن خالی شدن با اشک. وطن بی فراموشی عزا در کوچه ها با اینهمه چادر سیاه که میروند هواخوری.* وطن امن یجیب. وطن پاداش یک بار زیر تابوت را گرفتن و شستن برادر دینی. وطن کفن تبرک شده. وطن استخاره و هر بار سوره توبه. وطن یک شب همه گناهان پاک. وطن گناه. وطن گناهکار. وطن خدای همه جا حاضر، خدای بصیر. وطن همیشه چشم. وطن حد، قصاص. وطن قصص شیرین مصحف جای لالایی. وطن خواب. وطن کابوس. وطن . . . من!

و من خسته ام از این وطن!

هموطن، وطن نیازمند تغییر است...
--------------------------------------------------------------
اصل مطلب:
خسته ام از این وطن!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1383ساعت 9:51 AM  توسط خشایار جواهرساز  |